هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

برای مادرم

سلام مامانی این مطلب رو اختصاصی برای خودت می نویسم تویی که عاشقانه دوستت دارم نمی دانم با کدامین اسم صدایت کنم مونس،همدم،یار،غمخوار،عاشق،معشوق،دوست،همراه.... شاید بهترین نام نام زیبای مادر است مادرم فاصله میان دستانم تا دستانت زیاد است که امروز آرزوی دیدارت بیش از همه روزها زبانه می کشد امروز همه بر دستان مادران بوسه می زنند و من از کیلومتر ها دورتر هزاران بار آن دستان پر مهر را بوسه باران می کنم مادرم دلم پر می کشد برای دیدارت،چشمانم در حسرت دیدن صورت چون ماهت می بارد،لبانم در ارزوی بوسیدنت داغ دارست،دستنم برای در آغوش کشیدنت لرزان شده و این همه فاصله تلنگریست بر ذهن آشفته ام که آرام باش روز های دیدار نزدی...
23 ارديبهشت 1391

آنچه گذشت

سلام گل دخترم نازنینم این چند روز که گذشت به من که خیلی خوش گذشت البته شما هم حسابی شیطونی کردی و بهت خوش گذشت جمعه هفته قبل رفتیم رویان خونه عمه معصومه (دختر عمه پدر) تو که از این که یه خونه جدید برای کشف کردن پیدا کرده بودی سر از پا نمی شناختی البته که حضور زهرا و نگین هم بی تاثیر نبود. بعد از اون هم رفتیم پارک جنگلی رویان البته فقط چند دقیقه چون همگی خسته بودیم روزهای بعد به روال معمول گذشتجز اینکه شما کلمات جدیدی یاد گرفتی و راه رفتنت مسلط تر شده اما هنوز هم بیرون از خونه باید دستت رو بگیرم (قربون اون احتیاط کردنت برم) دیشب هم لیانا جون و پدرو مادرش اینجا بودن دوتایی حسابی شیطونی کردین و از خجالت خونه و خودتو...
21 ارديبهشت 1391

لغت نامه

عزیزم این روزها کلی تو حرف زدن پیشرفت کردی چیزهاییی که یادم هست رو می نویسم بقیه رو میذارم به عهده مامان اکرم که تو نظرات یادآوری کنه ایا=بیا تبوتر=کبوتر در=پر بیدر=پدر انی=مامانی اجیر=انجیر گیدو=گردو ابیوه=ابمیوه دو=دوغ با=پا دس=دست ادیده=هدیه گا=گاو دوست دارم جوجو ضمیمه: دختر گلم اینارو مامان اکرم نوشته ب=به پیسته=پسته ادار=انار دی دو ده=یک دو سه ...
11 ارديبهشت 1391

دیو سپید پای در بند

سلام دخترم امروز از خونه مامان اکرم اینا برگشتیم از ٥ شنبه هفته قبل اونجا بودیم تو راه برگشت این عکس رو گرفتیم واقعا که زیبا بود اگر خواب نبودی حتما شما هم توی عکس بودی ...
9 ارديبهشت 1391

تاتا

عزیز دلم سه شنبه شب شام خونه عمو صابر(پسر عموی مامان) بودیم همون جا بود که با تشویق های بابا سعید و بقیه مهمون ها داوطلبانه ایستادی و راه رفتی و خلاصه تا آخر شب ١٠٠ بار زمین خوردی و باز ایستادی کل دخترم حالا دیگه حسابی مسلط راه میری مبارک باشه گلم دوستت دارم
8 ارديبهشت 1391

تولدت مبارک

عزیزم تولدت مبارک هزار ساله بشی گل دخترم مامان اکرم روز ١٣ بهمن برات تولد گرفت خونه خودشون دستش درد نکنه کلی هدیه گرفتی از همگی ممنون دیشبم خونه مامان نرگس یه کیک کوچولو گرفتیم اونجا هم همه بهت کلی هدیه دادن بازم ممنون لیست هدیه هاتو توی آلبومت می نوسیم عزیزم دوست دارم گلم کیکی که مامان اکرم خریده بود داداش داوود همراه ابوالفضل و علی اصغر پسر های عزیزش و سبحان کوچولو و شما  دایی صادق و پسرش سبحان کیک خونه مامان نرگس علی آقا و زهرا بچه های عمه ذلفا و عمه پانته آ هدیه خانم و کادوی مامان اکرم و بابا سعید کنارش هم کادوی دایی احمد ...
16 بهمن 1390

تولد

دختر نازنينم روز تولد تو بهترين روز زندگي ما و صداي اولين گريه تو مثل نفس كشيدن شيرين بود.كوچولوي قشنگم تو بهترين هديه بودي و با بهترين خاطره همراه شدي. قصه  تولد تو از پانزده بهمن شروع شد ماجرا اين جوري بود كه درست چهار روز قبل دكتر به مامان گفته بود كه تو 25 روز بعد يعني 2 اسفند به دنيا مياي اما از روز 15 بهمن تو يه انسان كاملي كه اگر به دنيا بياي مشكلي نداري و اونروز صبح مامان داشت به بابا مي گفت كه تو حالا ديگه مي توني به دنيا بياي و هر دوتايي كلي قربون صدقت رفتيم چند دقيقه بعد مامان اكرم زنگ زد من همين حرف رو به اونم زدم اما حدود يك ساعت بعد عمه جون  زنگ زد كه شام مي آيد خونه ما،من و بابايي مشغول محيا كردن خونه و خودم...
19 ارديبهشت 1390
1